شهید ارسلان آتشفراز در سال 1341 در یک خانواده مومن و مذهبی در بنارویه لارستان دیده به جهان گشود.
شهید ارسلان از بدو تولد از ناحیه پای راست دچار معلولیت بود لیکن این نقض عضو مانع روحیه بلند شهید نمی شد،
و با عزمی جزم و استوار با رسیدن به سنین دبستان وارد مدرسه شد ؛دوران تحصیلات ابتدایی را با موفقیت پشت سر نهاد اما روحیه لطیف و قلب رئوف وی تحمل دیدن سختیهای خانواده را نداشت و مجبور شد تحصیل را رها کردهو به کمک خانواده بشتابد.با شروع جنگ تحمیلی عازم جبهه های نبرد شد و سرانجامدر غروبی دل انگیز در سال 62 با قلبی آرام ومطمئن به سوی دیار معبود پر کشید .روحش شاد و یادش جاویدان
قسمتی از وصیت نامه شهید
ای برادران و همسنگران من و ای مردم بزرگ ایران همواره گوش به فرمان ولایت فقیه باشید و دست از حمایت رهبر و امام خود نکشید که فردای قیامت شرمنده شوید.
مادر جان از شما خواهش دارم بعد از شهادت من صبر کنید و بدانید که هر لحظه از صبر و شکیبایی شما نزد خداوند اجر و مزد فراوان دارد.
شهید هوشنگ اسماعیلی در سال1346 در یک خانواده مومن و مذهبی و متدین دیده به جهان گشود. وی تحصیلات دوران ابتدایی در شهر بنارویه با موفقیت پشت سر گذاشت و ادامه تحصیل را جهت کمک به امر معاش خانواده ترک نمود و مشغول کمک به پدر پیر و سالخورده خود شد. شهید همراه با سیل خروشان مردم در پیروزی انقلاب حضور فعالی داشت و پس از پیروز انقلاب با ثبت نام خود در دفتر قهرمانان بی نام و نشان به فعالیت خود در بسیج ادامه داد و با شروع جنگ و رسیدن به سن مشمولیت به طور داوطلبانه به خدمت مقدس سربازی اعزام گردید و محل خدمت سربازیش را به خاطر علاقه خاصی که به امام و انقلاب داشت جبهه های جنگ تقاضا نمود و به خاطر فعالیت و جنب و جوش بیش از حد که داشت به عنوان سرباز نمونه شناخته شد و مدتی از دوران خدمت سربازیش نگذشته بود که به فیض عظمای شهادت رسید
مادر جان به جای گریه کردن برایم دعا کن که اسلحه عروس من و سنگر حجله من بود و خوشحال باشید که فرزندتان لیاقت شهادت را داشت که من امانتی بودم در دست شما و به جبهه ها رفتم تا به وظیفه شرعی خود عمل نمایم.مرا حلال کنید اگر نتوانستم به شما خدمت کنم
شهید شاکر در خانواده ای مذهبی چشم به جهان گشود و تربیت یافت و به آداب و اعتقادات اسلامی آشنا شد.تا پایان دوران راهنمایی تحصیل کرد ولی بعد به مدرسه انقلاب اسلامی راه یافت.او در اوایل انقلاب در تظاهرات و راهپیماییها شرکت موثر داشت و همیشه تعدادی عکس امام و اعلامیه را به خانه می آورد. در مساجد حضور می یافت و نگهبانی می داد و بعدها که پایگاههای مقاومت رسمیت یافت به عنوان بسیجی همکاری می کرد واز همان طریق به جبهه اعزام شد. او دو بار به جبهه اعزام گردید. دفعه اول بدون اجازه پدر ومادرش به اتفاق دوستانش از طریق سپاه بروجرد به منطقه فاو اعزام شد. در این مرحله به عنوان یک بسیجی ساده به خدمت در جبهه پرداخت. ولی در مرتبه دوم از طریق جهاد شیراز به عنوان راننده لودر به منطقه جنگی خرمال عراق اعزام گردید. او در جبهه در کار سنگر کنی نقش ومسولیتی سنگین را برعهده داشت. وی عاشق جبهه و جنگ بود و از هیچ چیز هراسی نداشت و به عنوان راننده لودر و بلدوزر و ماشینهای تدارکات با واحد خود همکاری می کرد شهید شاکر گذشته از رانندگی انواع ماشینهای سنگر کنی و آشنایی با طرز کار آنها جوشکار و مکانیک موتور وسکلیت هم بود وباتوجه به تخصصهای گوناگونی که داشت مورد توجه دوستان و فرماندهان بود. شهید در موقع عملیات به عنوان نوحه خوان و قاری به بچه ها روحیه می داد. همیشه می گفت:می دانم آخر شهیدمی شوم.شهید شاکر چون با شهید پاسدار علی محمد گودرزی فرمانده گردان ثارالله نسبت خویشی داشتند خیلی صمیمی بودند و چون درجبهه ها همیشه با هم بودند کمتر به مرخصی می آمدند.سرانجام این شهید بزرگوار در تاریخ4/1/67 در عملیات بیت المقدس در حین سنگرکنی در منطقه در بندی خان عراق به شهادت رسید وچون محل اعزام او شیراز بود پیکر مطهرش را دوستان و همرز مانش با مشکلات بسیار به معراج کرمانشاه بردند و بعد از آن به بیمارستان چمران بروجرد تحویل داده می شود و چون در آن زمان شهر بروجرد بمباران شده بود جنازه او چندین روز در سردخانه مانده بود و خانواده اش اطلاعی نداشتند.سرانجام پیکرش را در بهشت شهدای بروجرد بالای غسالخانه سابق جنب شهدای کریمانی به خاک سپردند.و...هرچندکه شهید در آبادان به دنیا آمدند و در بروجرد به خاک سپرده شدند اما وظیفه خود دیدم تا ادای دینی به شهید و خانواده او کرده باشم.
شهید ناصر رایگان در سال1346 در خانواده ای مومن و مذهبی در بنارویه لارستان دیده به جهان گشود.کودکی و طفولیت خود را در کنار خانواده خود گذرانید و برای خانواده خود بازوی پرتوانی بود و با وجود کمی سن در خیلی از کارها همپای پدر زحمتکش خود تلاش می کرد.با رسیدن به سن تحصیل با اشتیاق فراوان وارد مدرسه شد تا برای مشق عشق خود را آماده نماید.اما روح فعال وی آرامش را از وی ربوده بود و درس را رها کرده و به کمک پدر شتافت. تا اینکه به سن مشمولیت رسید و به موقع عازم سربازی شد.ناگفته نماند او در گردان مقدس امام حسین(ع) پادگان حضرت ولی عصر(عج) انتخاب نمود و به عنوان سرباز نمونه انتخاب شد تا اینکه خداوند بزرگ که گلچین است در سال 1366 گل سرسبد گردان را چیده و روحش به گلستان شهدا پیوست(یادش پاینده باد)
بزرگترین افتخار من این است که رهبرم روح الله و پدر و مادرم معلمین شهادت بوده اند.ما امروز حافظ و نگهدار دین و خون امام حسین هستیم وباید در راه خدا بر علیه ظلم وستم مبارزه کنیم و از مرگ هراسی نداشته باشیم که این شربت شهادت نوشیدن است و چخ بسیار از عسل هم شیرین تر است
شهید محمد حیدری در سال1343 در خانه ای کوچک و مذهبی ومستضعف در بنارویه لارستان دیده به جهان گشود.دوران کودکی را در محفل ساده و صمیمی خانواده خود سپری نمود.و در سن6 سالگی پا به دوران تحصیل در دبستان نهاد. و دوران تحصیلات ابتدایی را با موفقیت پشت سر نهاد. و به علت نیاز خانواده مجبور به ترک تحصیل شد و به کمک پدر پیر خود شتافت.شهید محمد حیدری با شروع جنگ با عزمی راسخ بسوی میادین نبرد شتافت.و در تاریخ 23/4/61 در عملیات پیروزمند رمضان به فیض عظمای شهادت رسید و پیکر پاک مطهر ایشان بعد از 16 سال دوری از وطن به زادگاهش منتقل و به خاک سپرده شد.
ویژگی بارز شهید
شهید حیدری فردی صبور وآرام بود همیشه و در همه اوقات مهر سکوت بر لب داشت.خیلی کم حرف بود و از پرگویی پرهیز می نمود.
شهید عوض خاتمه بسال1340 در یک خانواده مذهبی و متوسط در روستای شرفویه لارستان دیده به جهان گشود.تحصیلات دوره ابتدایی را در روستای شرفویه به اتمام رسانیدوجهت امر معاش به کار مشغول گردید.شهیدخاتمه فرایض دینی خود را به موقع انجام می داد و اعضای خانواده را ملزوم به انجام فرایض می نمود. شهید خاتمه درتاریخ26/12/66 در بمباران هوایی شهر شیراز توسط دشمنان دست نشانده استکبار به درجه رفیع شهادت نائل آمد.(روحش شاد)
***شهید جلیل اقتصادی در یکی از روزهای سال1351در خانواده ای مومن و مذهبی دیده به جهان گشود.وی از سنین5الی 6 سالگی با علاقه فراوانی که له فراگیری کلام الله مجید داشت در مکتب خانه مسجد صاحبالزمان (عج)بنارویه شرکت می نمود ودر همان سنین کودکی موفق به فراگیری چند جزءقرآن و احکام اسلامی شد.ایشان از همان دوزان کودکی بطور منظم در نماز جماعت مسجد صاحب الزمان(عج)شرکت می کرد.شهید دوران ابتدایی تحصیل خود را در بنارویه با موفقیت پشت سر نهاد وواردمدرسه راهنمایی شد وبا تشکیل بسیج به فرمان امام خود به عضویت بسیج در آمد ونام خود را در دفتر قهرمانان گمنام ثبت نمود وبا پشت پا زدن به درس ومدرسه وبا عشق به امام وشهدا در مورخ6/10/66عازممیادین نبرد گردید تا به جهانیان بفهماند که ملت ایران از شهادت هراسی ندارند ومکتبی که شهادت دارد اسارت ندارد و هنوز یک ماه از ماموریتش در جبهه جنوب نگذشته بود که دچار موج گرفتگی می شود و پس از انتقال به بیمارستان ومداوای اولیه پژشکان به وی استراحت می دهند.اما ایشان بجای استراحت در منزل به محض خروج از بیمارستان عازم خط مقدم جبهه می شود وسرانجام در تاریخ66/11/18در حالی که در سنگر کمین مشغول نگهبانی از مرزهای ایران اسلامی بود با پرتاب نارنجک تفنگی دشمن به داخل سنگرش به وصل یار نائل می آید وپیکر مطهرش چون در میدان نبرد به شهادت رسیده بود بدون غسل و کفن در گلزار شهدا بنارویه به خاک سپرده شد. راهش پر رهرو
*قسمتی از وصیت نامه شهید*
مبادا اجازه دهید اسلحه بر زمین افتاده من بر زمین بماند.اسلحه مرا بردارید وجبهه ها را با حضور خود پر نمایید وهمواره پیرو ولایت فقیه باشید.
بنا به گفته همرزمان شهید و همچنین به گفته فرمانده گردان امام علی(ع)شهید اقتصادی با دست خط مبارکش بر روی گلوله های موجود نوشته بودند از این مهمات به نحو احسنت استفاده شود زیرا اگر چه میدان جنگ بادشمن است ولی با توجه به شرایط و وضعیت کشور در آن زمان نبایدمهمات را به هدر داد.
زمین باقی می ماند اما انسان فانی است،انسان به جهان چشم می گشاید،اما دوباره در قعر خاک مدفون می گردد.زندگی بس کوتاه است،اما جهان در مکان جاوید خود پایدار باقی می ماند.
partnering with Indigenous peoples to Defend their Lands، Languages، and Cultures